سنگر اندیشه و بصیرت

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است

سنگر اندیشه و بصیرت

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است

سنگر اندیشه و بصیرت
بسم رب الشهدا
سلام بر همه ی جویندگان فهم و بصیرت.....بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است «آنهایی که دور و بر امیرالمؤمنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند که بنده بارها از امیرالمؤمنین نقل کرده‌ام که فرمود: «لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق » . در درجه اول، بصیرت لازم است. معلوم است که با وجود چنین درگیری‌هایی، مشکلات امیرالمؤمنین چگونه بود. یا آن کج‌رفتارهایی که با تکیه بر ادعای اسلام، با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند و حرف‌های غلط می‌زدند.» مقام معظم رهبری
بصیرت دهی وآگاهی بخشی یکی ازمهمترین واساسی ترین راهکار مبارزه با جنگ نرم دشمن است.... لطفا با نظرات و انتقادات خودتان من را در پیشبرد و حفظ این سنگر یاری نمایید.....
Instagram@ali.saem.katoom

telegram.me/saem110
نویسندگان
آخرین نظرات

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

پسر کوچکی بعد از بازگشت به نزد خانواده اش از آنها خواست که یک عالم
دین برای او حاضرکنند تا به 3سوالی که داشت جواب بدهد.

بالاخره یک عالم دین برای ایشان پیدا کردند و بین پسربچه و عالم صحبتهای زیر
رد و بدل شد؛

پسربچه: شما کی هستی؟ و آیا می توانی به سه
سوال بنده پاسخ دهی؟

معلم: من عبدالله، بنده ای از بندگان
خدا هستم و به سوالات شما جواب خواهم داد، به امید خدا.

پسربچه: آیا شما مطمئنی جواب خواهی داد؟ چون اکثر علما نتوانستند به سه سوال
من پاسخ بدهند!


معلم: تمام تلاشم را میکنم و با کمک خدا
جواب میدهم.

پسربچه: سه سوال دارم،
سؤال اول: آیا در حال حاضر خداوندی وجود دارد؟ اگر وجود دارد شکل و قیافه آن
را به من نشان بده؟

سؤال دوم: قضا و قدر
چیست؟

سؤال سوم: اگر شیطان از آتش خلقت شده است، پس برای چی
او در آخرت در آتش انداخته خواهد شد؟ چون بر ایشان تأثیری نخواهد
گذاشت!

صائم کتوم

شکی نیست که این نشئه، دار تزاحم و تمانع است و در مسیر زندگی انسان مشکلات و کم و کاستی‌ها و بیماری‌هایی ....به وجود می‌آید. آنچه دارای اهمیت است موضع‌گیری خاص انسان در قبال این نوع بلایا می‌باشد.

عکس العمل مثبت در مقابل این امور می‌تواند در قالب توکل، صبر، رضا، و تسلیم جلوه گر باشد و در هریک از این مقامات آرامش ویژه‌ای برای واجدین آن وجود دارد و چون در بین این مقامات معنوی، مقام تسلیم بالاترین مرحله است، آرامش کسی که در این مقام است از همه بالاتر است.

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی[1]

حضرت علامه حسن زاده آملی در مورد فرق بین توکل و رضا و تسلیم می‌فرمایند: توکل عبارتست از اینکه قدرت انسان مستغرق و فانی در قدرت حق تعالی شود، همان‌طوریکه مقام رضا عبارتست از اینکه اراده انسان مستغرق و فانی در اراده حق تعالی شود. و مقام تسلیم عبارتست از اینکه علم انسان مستغرق و فانی در علم حق تعالی شود[2] در مقام توکل شخص برای خود اراده و قدرتی می‌بیند ،لکن اراده و قدرتش را تقویض به وکیل می‌نماید. اما در مقام رضا، شخص راضی برای خود اراده و قدرتی نمی‌بیند و آنچه از حق تعالی صادر می‌شود موجب خشنودی اوست و در مقابل تلخیها و سختیها که لازمه زندگی در این دار طبیعت است هرگز احساس نارضایتی ندارد و با خشنودی و رضایت کامل تحمل می‌کند و آرامش خاصی در قلب خود نسبت به این نوع رنجها دارد. و زبان حال و قالش این است‌:

صائم کتوم

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود با صدای بلند گفت که خیلی احساس خستگی می کند؟

راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند چرا که انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود و در دانشگاهی که سخنرانی داشت کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانستند او را از راننده اصلی تشخیص دهند. انیشتین قبول کرد، اما در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه می کند، کمی تردید داشت.
به هر حال سخنرانی راننده به نحوی عالی انجام شد ولی تصور انیشتین درست از آب درامد.
دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند. در این حین راننده باهوش گفت: سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد!
صائم کتوم

ساعت ۹ شب بود. سه تا هلی‌کوپتر عراقی اومدن و از این تپه رد شدن. از طرفی هم خبر رسید که نیروهای عراقی مشغول پیش‌روی هستن. همونجا فهمیدم این هلی‌کوپترا اومدن که نیرو پیاده کنن و شهر رو محاصره کنن برای همین با بچه‌ها دویدیم سمت اولین هلی‌کوپتر که پشت تپه نشسته بود.
از توی شیارها می‌دویدم و بچه‌ها به دنبال من بودن. توی اون تاریکی یکدفعه با کماندوهای عراقی که از هلی‌کوپتر پیاده شده بودن روبرو شدیم. سریع اسلحه رو به سمت اونها گرفتیم و جلو رفتیم. بدون درگیری همه اون کماندوها را اسیر گرفتیم. بعد به سمت هلی‌کوپتر اونا شلیک کردیم. ولی فرار کرد. هلی‌کوپترهای دیگه هم قبل از پیاده کردن نیرو از منطقه دور شدن. اما جالب این بود که وقتی به کماندوها رسیدیم فرمانده اونا اسلحه خودش رو انداخت. بعد جمله‌ای به زبان عربی گفت که نیروهایش سریع تسلیم شدن».
ابراهیم می‌گفت: «روز بعد به سراغ اون فرمانده عراقی رفتم و گفتم به نیروهات چی گفتی که سریع تسلیم شدن» اون عراقی که دیگه ترسش ریخته بود و می‌دونست کاری با او نداریم گفت:‌
« به ما خبر داده بودن که شماها قراره از شهر خارج بشین و سربازا جای شما رو بگیرن. اما وقتی چهره شما رو توی اون تاریکی دیدم به نیروهام گفتم تسلیم شین! ریشوها هنوز هستن!! ».

صائم کتوم

چفیه یه بسیجی که گم می شد...داد میزد: آی (حوله، لحاف، زیرانداز، روانداز، دستمال، ماسک، کلاه، کمر بند، شال، جانماز، سایه بون، جانونی...) همه چیزمو بردن!!!!!!!
شادی ارواح طیبه شهدایی که از این دنیا جز پلاک و چفیه ای نداشتند.... و انها را هم گذاشتند و رفتند ... صلوات
عکس: شهید گمنام تفحص شده، پاییز 85، معراج شهدای اهواز

This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 720x480 and weights 57KB.
صائم کتوم
هفتگانه های جمهوریت: از فرار بنی صدر، شهادت رجایی، ریاست مادام العمر هاشمی، لوایح دوقلو خاتمی و بهار احمدی نژاد تا آمدن روحانی با کلید

 در جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ امور کشور باید به‏ اتکاء آراء عمومی‏ اداره‏ شود به همین منظور انتخاب‏ رئیس‏ جمهور، نمایندگان‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏، اعضاء‏ شوراها و نظایر اینها از طریق برگزاری انتخابات معین‏ می‌گردد .بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، پس‏ از مقام‏ رهبری‏ رئیس‏ جمهور عالی‌ترین‏ مقام‏ رسمی‏ کشور است‏ و مسئولیت‏ اجرای‏ قانون‏ اساسی‏ و ریاست‏ قوه‏ مجریه‏ را جز در اموری‏ که‏ مستقیماً به‏ رهبری‏ مربوط می‌شود ، برعهده‏ دارد.

رئیس جمهور باید از میان‏ رجال‏ مذهبی‏ و سیاسی‏ که‏ واجد شرایط زیر باشند انتخاب‏ گردد : ایرانی‌الاصل ، تابع ایران ‏، مدیر و مدبر، دارای‏ حسن‏ سابقه‏ و امانت‏ و تقوی ‏، مؤمن‏ و معتقد به‏ مبانی‏ جمهوری‏ اسلامی‏ ایران‏ و مذهب‏ رسمی‏ کشور .

رئیس جمهور با اکثریت‏ مطلق‏ آراء شرکت‏ کنندگان‏ و برای‏ مدت‏ چهار سال‏ ‏ انتخاب‏ می‌شود و انتخاب‏ مجدد او به‏ صورت‏ متوالی‏ تنها برای‏ یک‏ دوره‏ بلامانع است‏ .

مردم ایران در طول یازده دوره انتخابات ریاست جمهوری حدودا 253 میلیون رای به صندوق‌ها انداختند که بیشترین مشارکت مردم در انتخابات دهم  ، با مشارکت 85 درصدی مردم رقم خورد.

از میان همه ی نامزدهای پست ریاست‌جمهوری تا کنون 7 نفر توانسته اند اکثریت مطلق آراء  مردم را کسب کنند . پس از بنی صدر که نخستین رئیس جمهور بعد پیروزی انقلاب اسلامی به شمار می رود به ترتیب محمد علی رجایی ، آیت الله سید علی خامنه ای ، علی اکبر هاشمی رفسنجانی ، سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد عهده دار این عنوان  شدند و هم اکنون نیز حسن روحانی سکان قوه مجریه را در دست دارد

صائم کتوم


علامه جعفری تعریف میکردبه نقل از دوستانش که تو یکی از زیارتام که مشهد رفته بودم به امام رضا گفتم.
یا امام رضا دلم میخواد تو این زیارت خودمو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی نشونه شم این باشه که تا وارد صحنت شدم از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه من پیامتو بگیرم وارد صحن که شدم خانممو گم کردم. اینور بگرد، اونور بگرد یه دفه دیدم داره میره خودمو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که کجایی؟

روشو که برگردوند دیدم زن من نیست بلافاصله بهم گفت:«خیلی خری»حالا منم مات شده بودم که امام رضا عجب رک حرف میزنه.

زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاش می کنم گفتش «نه فقط خودت ، پدر و مادر و جدو آبادتم خرند».

علامه میگن این داستانو برای مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید.
صائم کتوم


نقل شده است که شخصی به نام سید علی در سامرا زندگى می
کرد. او از شیعیان عجم (غیر عرب) که می خواستند وارد حرم امام هادی(علیه السّلام)و
امام حسن عسکری (علیه السّلام) شوند، یک ریال میگرفت و برای این که بفهمد کدام یک
از زائران پول داده است، ساق پای کسانی را که پول می دادند مهر می کرد. روزی سید
علی جلوی صحن مقدس نثسته بود و سه نفر از ملازمان او هم ایستاده بودند، او هم چوب
بزرگی را جلوی خودگذاشته بود.


از قضا قافله ای از زائران غیر عرب برای زیارت آمده بودند و او پاى آن
ها را مهر می کرد و پول می گرفت.

صائم کتوم

رهبر معظم انقلاب: اگر بنده حقایق نحوه زندگی خودم را بگویم میترسم کسی باور
نکند...





زندگی مقام معظم رهبری به روایت آشنایان
آنچه در پی می‌آید گزیده‌ای است از اظهارنظرهای شخصیت‌های مختلف دربارة
زندگی رهبر انقلاب. کسی که پیشتر در خصوص سال‌های آغازین زندگی‌اش این چنین تعریف
می‌کرد: «پدرم روحانی معروفی بود اما خیلی پارسا و گوشه گیر... زندگی ما به سختی
می‌گذشت. من یادم هست شب‌هایی اتفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با
زحمت برای ما شام تهیه می‌کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»

حجت‌الاسلام سیدعلی اکبری:
«ما زمانی خدمت ایشان
رفتیم و از آقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزل‌شان و وضیعت
زندگی‌شان فیلم‌برداری کنیم، تا مردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که
ایشان چگونه زندگی می‌کنند. آقا فرمودند: اگر شما بخواهید زندگی مرا نشان بدهید
می‌ترسم خیلی‌ها باور نکنند.»

سردار سیدرحیم
صفوی:

«روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم،
بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهربانی به من
فرمودند: آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید. بنده در عین حال که این را توفیقی
می‌دانستم، خدمت‌شان عرض کردم: اسباب زحمت می‌شود. مقام معظم رهبری فرمودند: نه،
بمانید؛ هرچه هست با هم می‌خوریم. وقتی‌که سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم
شام چیزی جز املت ساده نیست.»

صائم کتوم

         

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می آ ید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست فرشتگان چشم به لب ها یش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست ". گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم ، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام ، تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند . آن گاه تو از کمین مار پر گشودی گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود .خدا گفت : و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خواستی

. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت . های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

 

صائم کتوم