سنگر اندیشه و بصیرت

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است

سنگر اندیشه و بصیرت

بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است

سنگر اندیشه و بصیرت
بسم رب الشهدا
سلام بر همه ی جویندگان فهم و بصیرت.....بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است «آنهایی که دور و بر امیرالمؤمنین بودند و ایستادند و جنگیدند، خیلی بصیرت به خرج دادند که بنده بارها از امیرالمؤمنین نقل کرده‌ام که فرمود: «لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق » . در درجه اول، بصیرت لازم است. معلوم است که با وجود چنین درگیری‌هایی، مشکلات امیرالمؤمنین چگونه بود. یا آن کج‌رفتارهایی که با تکیه بر ادعای اسلام، با امیرالمؤمنین می‌جنگیدند و حرف‌های غلط می‌زدند.» مقام معظم رهبری
بصیرت دهی وآگاهی بخشی یکی ازمهمترین واساسی ترین راهکار مبارزه با جنگ نرم دشمن است.... لطفا با نظرات و انتقادات خودتان من را در پیشبرد و حفظ این سنگر یاری نمایید.....
Instagram@ali.saem.katoom

telegram.me/saem110
نویسندگان
آخرین نظرات

یکی از آقایان خطبا نقل می‏کرد که مردی در مشهد اصلا با دین پیوندی‏ نداشت ، نه تنها نماز نمی‏خواند و روزه نمی‏گرفت ، بلکه به چیزی اعتقاد نداشت ، یک آدم ضد دین بود . ایشان می‏گفت ما مدت زیادی با این آدم‏ صحبت کردیم تا اینکه نرم و ملایم و واقعا معتقد و مومن شد و روش خود را به کلی تغییر داد ، نمازش را می‏خواند ، روزه ‏اش را می‏گرفت ، و کارش به‏ جایی کشید که با اینکه اداری بود و پست حساسی هم در خراسان داشت ، مقید شده بود که نمازش را با جماعت بخواند . می‏رفت مسجد گوهر شاد ، پشت سر مرحوم آقای نهاوندی ، لباسهایش را می‏کند ، عبایی هم می‏پوشید . در جلسات‏ ما هم شرکت می‏کرد . مدتی ما دیدیم که این آقا پیدایش نیست . گفتیم لابد رفته است مسافرت . رفقا گفتند نه ، او اینجاست و نمی‏ آید . حالا چطور شده است که در جلسات ما شرکت نمی‏کند ، نمی‏دانیم . بعد کاشف به عمل‏ آمد که دیگر نماز جماعت هم نمی‏رود . تحقیق کردیم ببینیم که علت چیست ؟  مردی که آنطور رو آورده بود به دین و مذهب ، چطور یکمرتبه از دین و مذهب رو برگرداند ؟ رفتیم سراغش ، معلوم شد قضیه از این قرار بوده است : این آقا چند روز متوالی که رفته نماز جماعت و در صف چهارم ، پنجم‏ می ‏ایستاده ، یک روز یکی از خشکه مقدس هایی که در صف اول پشت سر امام‏ می‏ نشینند و تحت الحنک می‏اندازند و نمی‏دانم مسواک چه جوری می‏زنند و همیشه خودشان را از خدا طلبکار می‏دانند ، در میان جمعیت ، موقع نماز ، از آن صف اول بلند می‏شود ، می ‏آید تا این آدم را پیدا می‏کند . روبرویش‏ می‏ نشیند و می‏گوید : آقا ! می‏گوید : بله . یک سؤالی از شما دارم .
بفرمائید . شما مسلمان هستید یا نه ؟ این بیچاره در می‏ ماند که چه جواب‏ بدهد . می‏گوید این چه سؤالی است که شما از من می‏ کنید ؟ می‏ گوید : نه ، خواهش می‏کنم بفرمایید شما مسلمان هستید یا مسلمان نیستید ؟ این بدبخت‏ ناراحت می‏شود ، می‏گوید من مسلمانم ، اگر مسلمان نباشم ، در مسجد گوهرشاد ، در صف جماعت چکار می ‏کنم ؟ می ‏گوید : اگر مسلمانی ، چرا ریشت را اینطور کرده ‏ای ؟ از همانجا سجاده را بر می‏ دارد و می‏ گوید این مسجد و این‏ نماز جماعت و این دین و مذهب مال خودتان . رفت که رفت .
این هم یک جور به اصطلاح نهی از منکر کردن است . یعنی فراری دادن و بیزار کردن مردم از دین . برای مخالف تراشی ، برای دشمن تراشی ، چیزی از این بالاتر نیست .
* کتاب امربه معروف و نهی از منکر ،شهید مطهری

صائم کتوم

نظرات  (۱)

۰۲ بهمن ۹۳ ، ۱۵:۱۲ ققنوس مولا
خیلی زیادن اینطور آدما...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی